پخش زنده
امروز: -
پژوهشگر مطالعات رسانه و فرهنگ گفت: «انشیتیفیکیشن» به فرایند قابل پیشبینی و نظاممند تخریب خدمات آنلاین اشاره دارد؛ از شبکههای اجتماعی محبوب گرفته تا پلتفرمهای حیاتی تجارت الکترونیک. این زوال تصادفی نیست، بلکه فرایندی است که در آن پلتفرمها یا سکوها ارزش را از کاربران و کسبوکارها استخراج میکنند تا به نفع خود بهرهمند شوند.

دکتر ندا سلیمانی، پژوهشگر مطالعات رسانه و فرهنگ در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما، از مفهوم انشیتیفیکیشن فرسایش ساختاری و برنامهریزی شده چرخه خدمترسانی پلتفرمها یا سکوها گفت: این مفهوم توسط کوری دکترو مطرح شده است و به فرایندی ساختاری اشاره دارد که طی آن پلتفرمها یا سکوهای رسانهای و دیجیتال، بهصورت تدریجی و نظاممند، کیفیت خدمترسانی خود را کاهش میدهند. این کاهش کیفیت نه یک خطای مدیریتی موقت، بلکه پیامد منطقی تمرکز قدرت، قفلشدگی مخاطب و تقدم منطق استخراج ارزش بر منطق خدمت است.
وی افزود: در این چارچوب، پلتفرمها یا سکوها معمولاً چرخهای سهمرحلهای را طی میکنند: ۱) اولویتدهی به مخاطب برای جذب و وابستهسازی ۲) بهرهکشی از تولیدکنندگان و شرکای اقتصادی ۳) قربانیکردن همه بازیگران به نفع منطق مسلط قدرت یا سود. اما در سطح عمیقتر، انشیتیفیکیشن یا فرسایش ساختاری و برنامه ریزی شده را میتوان بازتعریف چرخه خدمترسانی رسانهای دانست؛ جایی که مخاطب دیگر «هدف خدمت» نیست، بلکه به «متغیر قابل مدیریت در معادله استخراج توجه و داده» تقلیل مییابد.
پژوهشگر مطالعات رسانه و فرهنگ خاطرنشان کرد: با وجود قدرت تبیینی بالا، این مفهوم با چند نقد اساسی مواجه است: نخست، ابهام مفهومی و بار هنجاری آن است؛ برخی پژوهشگران معتقدند انشیتیفیکیشن بیش از آنکه یک نظریه دقیق آزمونپذیر باشد، یک چارچوب تشخیصی انتقادی است. دوم، تعمیمپذیری محدود؛ همه پلتفرمها الزاماً این مسیر را طی نمیکنند و تجربه پلتفرمهای غیرانتفاعی یا تعاونی این ادعا را نسبی میکند. سوم، نوآوری نظری محدود؛ از منظر اقتصاد سیاسی رسانه، این مفهوم بازنامگذاری مفاهیمی، چون کالاییسازی، انحصار و استخراج رانت است. چهارم، کمتوجهی به عاملیت مخاطب؛ مقاومت، مهاجرت دیجیتال و کنشگری فرهنگی کاربران در این چارچوب کمرنگ دیده میشود. با این حال، حتی منتقدان نیز اذعان دارند که انشیتیفیکیشن یا همان فرسایش ساختازب در توضیح الگوهای زوال تجربه رسانهای در پلتفرمها کارآمد است.
سلیمانی درباره جایگاه حکمرانی در پدیده انشیتیفیکیشن یا همان فرسایش ساختاری گفت: نقش حکمرانی رسانهای در بروز یا مهار این پدیده تعیینکننده است. در الگوهای متداول غربی، انشیتیفیکیشن عمدتاً نتیجه انحصار بازار و ضعف تنظیمگری ضدانحصار تلقی میشود. اما در نظامهای شبهانحصاری یا دولتمحور، مسئله شکل متفاوتی مییابد. در این بسترها، با نوعی انشیتیفیکیشن حکمرانیشده مواجهایم؛ وضعیتی که در آن تنظیمگر بیطرف نیست، نقش ناظر، بازیگر و ذینفع در هم تنیده است و نااطمینانی مقرراتی، چرخه خدمترسانی را فرسایش میدهد. در چنین شرایطی، حکمرانی نه مانع زوال، بلکه گاه شرط امکان آن میشود. اگر ظهور VoD هان را به عنوان اولین تحربه رسمی قرارگیری مخاطب ایرانی در چرخه خدمت رسانی رسانهای بپذیریم، تحلیل روند این تجربه از منظرانشیتیفیکیشن خالی از لطف نخواهد بود. VODها بهطور ذاتی بر یک قرارداد خدمترسانی پایدار با مخاطب بنا شدهاند: دسترسی مداوم، تجربه بدون وقفه، و رابطه اعتمادمحور مبتنی بر اشتراک. از همینرو، اگر انشیتیفیکیشن یا همان فرسایش ساختاری را بازتعریف چرخه خدمت بدانیم، VODها یکی از شفافترین میدانهای بروز آن هستند.
سلیمانی افزود: با این حال، این بروز را باید از دو منظر همزمان تحلیل کرد. از منظر تبیینی، انشیتیفیکیشن در VODها یک انحراف تصادفی نیست، بلکه برآمده از منطق درونی آنهاست. وابستگی شدید مدل اشتراکی به نگهداشت مخاطب، پلتفرم را به سمت بهینهسازی لحظهای تجربه سوق میدهد. در این مسیر کیفیت روایی بلندمدت قربانی میشود، محتوا فرمولی و کمریسک میگردد و تجربه مخاطب تابع شاخصهای سیستمی مانند retention و engagement میشود.
در این خوانش، انشیتیفیکیشن نتیجه طبیعی پیوند اشتراک، الگوریتم و مقیاس است. از منظر انتقادی، انشیتیفیکیشن با تعریف VOD بهعنوان رسانهای خدمتمحور در تعارض است. پرداخت مستقیم مخاطب، در نظریه اقتصاد رسانه، باید به ثبات، کیفیت و اعتماد منجر شود؛ اما در منطق انشیتیفیکیشن یا همان زوال ساختاری: محتوا حذف یا تغییر میکند، روایتها ناتمام میمانند و تجربه کاربر بیثبات میشود. در نتیجه، قرارداد ضمنی اعتماد میان رسانه و مخاطب فرو میریزد و VOD از رسانهای آرام و اختیاری، به تجربهای اضطرابی و ناپایدار تبدیل میشود. پیوند با حکمرانی این تنش در بسترهایی مانند ایران تشدید میشود؛ جایی که VODها همزمان تحت فشار منطق بازار، فناوری و تنظیمگری نامتوازناند. در این وضعیت، انشیتیفیکیشن یا همان زوال ساختاری نه محصول «نبود تنظیمگری»، بلکه نتیجه تنظیمگری نامستقل و پیشبینیناپذیر است.